الملا فتح الله الكاشاني

33

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

محمد باقر مأثور است و در بعضى تفاسير آورده‌اند كه ضحاك و مجاهد در وقت تلاوت اين آيه وقف مىنمودند بر قليلا و بعد از آن ابتدا ميكردند بر قول * ( مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ ) * و ماء نافيه باشد و معنى اينكه محسنان كم بودند در دنيا و بعد از آن فرمود كه خواب نميكردند بلكه هميشه باحياى آن مشغول بودند و ضعف اين حمل آنفا سمت ذكر يافت و در اين صورت تعليق من بفعل محذوف است كه مفسر فعلى باشد كه بعد از آنست در نهايت بعد است حاصل كه حق سبحانه در روز قيامت گويد كه محسنان در ليالى بصلاة متطوعة مستمر ميبودند تا وقت اسحار * ( وَبِالأَسْحارِ هُمْ ) * و ميبودند بسحرها * ( يَسْتَغْفِرُونَ ) * كه ايشان طلب آمرزش ميكردند يعنى با وجود خواب اندك و طاعت بسيار چون ابتداى سحر ميشد استغفار ميكردند بر وجهى كه گوييا هميشه شب بجرايم اشتغال نموده‌اند اين دليل اين است كه ايشان باعمال صالحه خود معجب نبوده‌اند بوفور عمل صالح و آن را بحسنات نداشته‌اند و ايراد ضمير منفصل دالست بر آنكه سزاوار استغفار ايشانند نه جماعتى كه بر گناه مصراند يعنى چون كه ايشان در جميع انات مشغولند بوفور عمل صالح و كثرت خشيت و اطناب نمودن در طلب مغفرت پس گوييا استغفار مختص است بايشان نه غير ايشان و از امام محمد باقر ( ع ) منقولست كه اين آيه در شان جماعتى است كه در سحر هفتاد بار استغفار نمايند و در نماز وتيره و نزد مقاتل و كلبى استغفار بمعنى صلوة است چه نماز در وقت سحر از قبيل طلب مغفرت است از ايشان و قتاده كه يكى از مشاهير اهل سنت است روايت كرده است از سعيد بن جبير و سعيد از ابن عباس كه و فرمود كه اين آيه در شان اهل البيت على و فاطمه و حسن و حسين ( ع ) نزول يافت بعد از آن گفت كه و كان على عليه السّلام يصلَّى ثلثى الليل الاخرين و نيام الثلث الاول فاذا كان السحر جلس للاستغفار و الدعا و كان ورده فى كل ليلة سبعين ركعة يختم فيه القرآن يعنى عادت شاه اوليا و سرور اوصيا چنين بود كه در ثلث اول شب خواب ميفرمود و در دو ثلث آخرين بتهجد و تلاوت مشغول ميشدند و هر شب هفتاد ركعت نماز ميگذاردند و در اين نمازها ختم كلام اللَّه مينمودند و در هر سحرگاه ذكر او سبحانه و رد آن سرور بود و در بعضى از تفاسير و روايات صحيحه آمده است كه روزى ضرار كه يكى از اصحاب شاه اوليا بود بمجلس معاويه حاضر شد و معويه ميدانست كه او يكى از خواص شاه مردانست پس معاويه توجه به او نمود گفت اى ضرار از ابو الحسن على بن ابى طالب ( ع ) حكايتى بگو و آنچه از سيرة او مشاهده نمودهء مرا از آن آگاه كن ضرار فرمود كه اى معاويه مرا از اين سخن معافدار معاويه گفت تو را از اين سخن چاره نيست و آنچه از خصال حميده اش ديدهء بگوى و اخفا مكن ضرار فرمود كه اى معاويه بدان و آگاه باش بخداى عز و جل سوگند ميخورم كه من ديدم او را در ميانهاى نيم شب كه در محراب مسجد ايستاده بود و ميناليد همچون ناليدن كسى كه او را مار گزيده